پدران، فرزندان، نوه ها

نوه ها

در صحرا میوه کم بود . خداوند یکی از پیامبران را فراخواند و گفت : « هر کس تنها می تواند یک میوه در روز بخورد

این قانون نسل ها برقرار بود ، و محیط زیست آن منطقه حفظ شد . دانه های میوه بر زمین افتاد و درختان جدید رویید . مدتی بعد ،‌ آن جا منطقه ی حاصل خیزی شد و حسادت شهر های اطراف را بر انگیخت . اما هنوز هم مردم هر روز فقط یک میوه می خوردند و به دستوری که پیامبر باستانی به اجدادشان داده بود ، وفادار بودند . اما علاوه بر آن نمی گذاشتند اهالی شهر ها و روستا های همسایه هم از میوه ها استفاده کنند . این فقط باعث می شد که میوه ها روی زمین بریزند و بپوسند .. خداوند پیامبر دیگری را فراخواند و گفت :« بگذارید هرچه میوه می خواهند بخورند و میوه ها را با همسایگان خود قسمت کنند

پیامبر با پیام تازه به شهر آمد . اما سنگسارش کردند ، چرا که آن رسم قدیمی ، در جسم و روح مردم ریشه دوانیده بود و نمی شد راحت تغییرش داد . کم کم جوانان آن منطقه از خود می پرسیدند این رسم بدوی از کجا آ مده . اما نمی شد رسوم بسیار کهن را زیر سؤال برد ، بنابراین تصمیم گرفتند مذهب شان را رها کنند . بدین ترتیب ، می توانستند هر چه می خواهند ، بخورند و بقیه را به نیازمندان بدهد . تنها کسانی که خود را قدیس می دانستند ، به آیین قدیمی وفادار ماندند .

اما در حقیقت ، آن ها نمی فهمیدند که دنیا عوض شده و باید همراه با دنیا تغییر کنند

برگرفته از کتاب (پدران ، فرزندان ، نوه ها ) پائولو کوئیلو

/ 8 نظر / 16 بازدید
آزاد

سلام دوست گرامی ، در جریان هستید که دولت افغانستان اقدام به صادر کردن شناسنامه ای به زبان پشتو برای مردم افغانستان کرده است ؟ زبانی که تنها 20 درصد مردم افغانستان به آن صحبت می کنند؟ در حالی که مردم افغانستان ، "افغانستانی" هستند و نه افغان و بیش از 80 درصد آنها فارسی صحبت می کنند دولت فاشیست افغانستان دست به چنین کاری می زند !

تفکر

جالب بود. موفق باشید [گل][گل] [گل]

صبا

´´´´´´¶¶´´´´¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶´¶¶¶¶´´ ´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶´´´´¶´ ´´´´´´¶´´´´´´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶´´´¶´ ´´´´´¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´¶¶¶¶¶´ ´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´ ´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´

صبا

آپم گلم زود بیا

نازبوی

دوست خوبم سلام عزیز ممنون از دلجوییهات آپ شدم و منتظر حضورت تا به سوالم پاسخ بدین .

نازبوی

سلام نادر جان آفرین نادر آفرین به شما خوب اومدی پسر چه جالب در لابلای یه روایت حرف دلت رو به خواننده گفتی !1 منم با شما موافقم دنیا تغییر کرده و انسان نیز هر روز در تغییر تحول و نباید که این دگرگونی ها رو نادیده گرفت !1 بدبخت کسانی که در لاک خود می پوسند و بر عقیده و مسلک قدیمی خود تعصب دارند ..

نازبوی

سلام با دو خاطره ی جالب آپم بیاین و بخونین [قهقهه][گل]